نه . شدنی نیست ! نشد . نمی شود . همه اشان به همین قفس عادت کرده اند . تک تکشان . کیش شان دادم .

 تهدیدشان کردم . حتی روی دست پرشان دادم . نه ترسیدند ؛ نه پریدند . همینجا جا خوش کرده اند .

 منهم دیگر ازدستشان  کلافه ام . کار ِ دیگری هم از دستم بر نمی آید . به حال خودشان می گذارم دیگر .

می دانم که خودشان روزی  خسته می شوند . آنروز ، روز جولان دادن من است .