هفت شهر عشق و سی مرغ و سیمرغ
در كوي تو رسم سرفرازي اين است
مستان تو را كمينه بازي اين است
با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت
شايد كه تو را بنده نوازي اين است
" عطار"
امروز را و امشب را فکر میکردم قلبم از حلقومم بالا خواهد آمد . اما نیامد . نشستم برای نوشتن .
شعر زیر حاصلش شد .
نوشته زیر برداشتی ست آزاد از حکایات ( هفت شهر عشق و منظومه منطق الطیر ) " عطار" .
....///// ...........//////////// ................ .
" هفت شهرعشق و سی مرغ "
قصه ای دارم هزارش راز بود
مختصر گویم ، که این آغاز بود
مردمان را عیش و عشرت بود و خوش
هر دلی را عاشقی دمساز بود
طفل مکتب دیده را چوب فلک
غمزه های آن نگاه ِ ناز بود
ناله ای از دور کودک را بگفت
عشق ِ ما شهری ست،هفت اش راز بود
طفل گفتش، که اسرار تو چیست؟
ناله گفتش ، سرّ ِ چشم انداز بود
طفل ما آواره شد در شهر عشق
زآنکه ناله با دلش همراز بود
شهر اول خار در پایش خلید
رنج ِ بودن اینچنین آغاز بود
شهر دوم در خم پس کوچه ای
یار ِ او در صحبتش صد راز بود
شهر سوم مدعی با او نشست
هر دری بسته ؛ یکی را باز بود
در چهارم شهر ؛ او درمانده ای
یار او پنجه به دیگر ساز بود
شهر پنجم حاصل هر شام تلخ
تیر مژگان ِ یکی غماز بود
شهر شش را از غم بیگانگی
خلوتش با خستگی دمساز بود
شهر هفتم چونکه سی مرغش* رسید
در دلش سودای این پرواز بود .
" آیدین صبوحی "
* پ . ن
اشاره به سی مرغ و سیمرغ در حکایت ( منطق الطیر )عطار است .
Ф
پانوشت در پا نوشت :
سیمرغ پرنده ای افسانه ای است در اساطیرجهان؛ که در فرهنگ هند اروپایی
مرغ آتش نیز نامیده شده .
اعتقاد بر این است که مرغ آتش بعد از هر سوختن از خاکستر خویش
برخواهد خاست . چون پرومته ( پرومته ئوس ) که از خدایان اساطیری
یونان باستان و نگهبان آتش است و به جرم دزدیدن آتش و هدیه اش به انسان
مورد غضب زئوس ( خدای خدایان ) قرار میگیرد و سرنوشتی رقت بار را متحمل می شود .