" آینه ها  در خوابند "

 

 

" کِی بود زنگ زد؟ گفت : چطوری بابا ؟

گفتم : من خوبم . می سازم . تو چطوری ؟ هنوز هم .........    .

گفت : ساعت خواب ، بابا .

گفتم : آخر نامرد ، ...........    .

توی حرف من دوید که بیداری ، بابا ؟

گفتم : من شصت و پنج سال و سه ماه است که بیدارم ؛ تو خوابی ، نامرد !

بعد هم گوشی را گذاشتم . برای همین زنگ نمی زند . " ٭

 

( هیییییییییسسسسس !!! صدایت در نیاید . کودکی هایمان خوابیده ! بیدارشان نکن ! )

 

خوب است در نوشته هایم دایره و دُنبَک نمی زنم ؛ که اینطور دعوت به سکوت می شوم .

 

اِی ی ی ی  خانوووووووم م م م ؛ از این به بعد یادم باشد که نقاره و دُهُل را موقع نوشتن کنار بگذارم

که مبادا کسی از خواب بیدار شود . قصد بیدار کردن و آشفته کردن خواب ِ شما را نداشتم .

 

آهااااااااای اهالی شهر ؛ آسوده بخوابید که شهر در امن و امان است و ........    . 

ز ِکی ی ی ی !

قلندر بیدار !

 

کودکی ها را بهانه نکنیم .

نه کودک خود ؛ و نه کودک ِ دیگران را . ناجوانمردانه ترین کاری که در همه هستی ست ؛ سوء

استفاده از کودک است .

بگذارید کودکی های شما بخوابد ؛ خوابش شیرین . اما کودکی ما را از ما نگیرید . بگذارید کودکی

ما که بیدار است ، همانطور بیدار بماند .

شما هم نگران نباشید . خواب کودکی شما را آشفته نخواهم کرد . نقاره و دُنبَک و دُهُل هم دیگر

نمیزنم . حتی سعی میکنیم که به صد سال تنهایی ِ خوزه آرکادیو بوئندیا هم نگاهی نکنم از این به

بعد ؛ که نه خوشآیند شماست و نه خوزه که شاید صد سالش را پنجاه کند در این میان ، با خواب و

بیداری شما .

اما ، من که پرومته هستم ؛ می دانم رنج پرومته بودن چیست .  

 

فقط  یادتان باشد که نوشتن برای بیاد آوردن است ؛ نه از یاد بردن . اما از بازی زمانه نمی شود

غافل شد . شاید من هم روزی برای از یاد بردن بنویسم .

 

اشاره :

٭ تکه ای از انفجار بزرگ ( هوشنگ گلشیری )